شبیه آرامش
ساعت از اضطراب من گذشته بود !
درز پنجره باز
سرمای لطیف بهاری
شانه های لختم را
وسوسه یک معاشقه می کند
ساعت از اضطراب من گذشته بود !
من پر بودم از یک ورق خالی
برای همین امشب
که وسوسه های تکراری ام را مرور کند
ساعت از اضطراب من گذشته بود !
دلهره ای تیز
مثل استکان لب شکسته
انگیزه هایم را سر بریده بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 3:45 توسط سیمین شیرالی
|