بغض پنجره
پشت هر پنجره دیواریست
سرد و نامرد
بغض پنجره
با ما خواهد گریست
ای مرد !
شانه هایت را از من دریغ نکن
اینجا کسی
رمز عبور از پس دیوارها را نمی داند
و من در آستانه ی بن بست
هر لحظه قد می کشم
جایی که
عشق و کبوتر را به صلیب می کشند
کاش راهی
کاش آهی
بر این مرثیه بود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 21:0 توسط سیمین شیرالی
|