ساعتها نشستم

قرار نبود کسی بیاید

اما نشستم

پشت میز

دست هایم را روی میز گذاشتم

چشمانم را بستم

تا بخار نسکافه صورتم را گرم کند

آخرین بار

آغوش روی تو بود

که صورتم را گرم می کرد

و بوسه هایی که

مثل سقوط حبه قند در فنجان

دلم را فرو می ریخت  ...

قرار نبود کسی بیاید

اما نشستم 

و فنجانی که بی تو سرد شد ...