گذشته فصل دیوانگی هایم
می دانستم
سراسیمه آمدنت
رفتنی ناگهانی دارد
آرام به تماشایت نشستم
می دانستم
به ناگهان خواهی رفت
وقتی تو رسیدی
من دیگر
از فصل دیوانگی هایم گذشته بودم
تو نمی دانستی
پس از سالها
تنها حادثه ناخواسته زندگیم تو بودی
حادثه ای که خم به ابرویم نمی آورد
چرا که
کهنه کار شده بودم
از آمدنهای بی بهانه
و رفتن های ناگهانی
از کتاب سیمین
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴ ساعت 18:44 توسط سیمین شیرالی
|